هر جیب یک جیبو داره.
جیبو حسابدار نیست، مأمور کنترل هم نیست.
یه رفیق کوچولوئه که ته جیبت زندگی میکنه. پول که میاد میبینه، خرج که میشه یادش میمونه، و هیچوقت قضاوت نمیکنه.
جیبو از کجا اومد؟
همهمون یه چیزی ته جیبمون داریم.
یه کم پرز، یه رسید مچاله، یه سکهی گمشده. جیبو همون پرز ته جیبه که یه روز جون گرفت.
از همون ته جیب همهچی رو دیده: حقوقی که اومد، قهوههایی که با بچهها خوردیم، قسطی که یادمون رفته بود. برای همین تصمیم گرفت کمک کنه؛ نه با اخم و حسابکشی، با یه یادداشت کوچیک و یه لبخند.
جیبو کنار آدم میایسته، نه بالای سرش.
جیبو اینجوریه
سه تا قول که جیبو به هر جیبی میده.
-
رفیق، نه حسابدار
جیبو برات جدول درست نمیکنه که توش گم بشی. مثل یه رفیق حرف میزنه، کوتاه و گرم.
-
هیچوقت قضاوت نمیکنه
خرج کردن که جرم نیست. جیبو فقط نشون میده پولامون کجا رفتن؛ تصمیمش با خودته.
-
یادش میمونه، جای تو
لازم نیست همهی خرجها تو ذهنت بمونه. جیبو یادش هست؛ هر وقت خواستی، فقط بپرس.
پول، بدون استرس
میخوایم حسابوکتاب پول برای همه ساده بشه؛ اونقدر ساده که مثل فرستادن یه پیام باشه.
وقتی بدونیم پولامون کجا میره، راحتتر تصمیم میگیریم. بدون عذاب وجدان، بدون جدولهای ترسناک، فقط با یه رفیق که حواسش هست.
جیبو؛ حواسش به پولته.